مونـــــــس
ثروت عشق تو را میخواهم
معرفت شناسي دانشي است كه درباره ي حقيقت معرفت انسان ، راههاي دستيابي به آن تعيين معيار صدق و كذب (ارزش شناخت ) بحث ميكند .
در ابتداي قرن بيستم معرفت شناسي به صورت دانشي مستقل در آمد ابطال راي شكاكانه وسوسه انگيز است و در دوراني معرفت شناسان اين وظيفه را غرض اصلي خود تلقي كرده اند اما در معرفت شناسي كنوني ما گونه اي از شكاكيت را در نظر ميگيريم كه خود را محصور به دسته ي محدودي از باورها كند پاسخ دادن به شكاك شايد ممكن باشد از اين راه كه اثبات نماييم از آن باورها با تمسك به ديگر باورهايي كه مورد پذيرش هستند مي توان با اطمينان دفاع كرد ..
وقتي كه ما پي ميبريم در انديشه هايمان دچار تعارض هستيم ،اولين واكنش شايد اين باشد كه همه ي اين باورها را دور ريزيم و از نو كار را شروع كنيم (همانند در "تاملاتي در باب فلسفه ي اولي ")اما اين به تنهايي مشكل را حل نخواهد كرد زيرا فرآيندهاي شناختي هم در رسيدن به باورها موثرند .ما نمي توانيم هم از باورهايمان و هم از فرآيندهاي شناختي چشم پوشي كنيم زيرا ..
اگر از هر دو چشم بپوشيم هيچ چيز در دست نخواهيم داشت كه با آن كار را از نو شروع كنيم . همچنان كه اوتو نوبرات مي گويد : ما همچون ملواناني هستيم كه مجبورند كشتي خود را در وسط دريا تعمير كنند ..
پ ن ۱: از نوشته های هم دانشگاهی گرام آقای محمد .م با تصرف و تلخیص
پ ن ۲:نوای وب تقدیم به دردانه های دانشگاه شهید باهنر کرمان بچه های بسیج دانشجویی .. حامیان جنبش سبز علوی
پ ن ۳:«جنبش سبز علوي» ما به پيروي از موليالموحدين امام اميرالمؤمنين عليبن ابيطالب عليهالسلام كه فرمود كونوا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً باظالمين و ستمگرين عالم مبارزه ميكند از همه مظلومان دفاع ميكند و در مقابل گردنكشي و قلدري زورگويان ميايستد.در پست های بعدی بیشتر توضیح خواهم داد..
خبر به روایت لینک :::بزرگداشت يكصدمين سالگرد تولد موسس دانشگاه شهيد باهنر كرمان
سبزهاي اموي در دانشگاه باهنر كرمان ناكام شدند
ديروز هدي رو ديدم طبق معمول يكي كنارش بود كه منو ميشناخت و من اونو نميشناختم ..
سلام دادم ..هدي گفت امشب عازم مشهديم ..دلم گرفت گفتم :هدي خوش به حالت كاش منم ميتونستم بيام ..اما ميدوني كه سه هفته اس منتظر ديدارشم اين هفته بايد حتمآ ببينمش ..سلام منو به آقا برسون ..
پ ن :دعوتت ميكنم امشب به نبودنم به يادم به دلي كه بي تو سرده ..به دلي كه پاره پاره اس به دلي كه توبه كرده ..
پ ن ۲:قبله ي اول دل من ميون سرزمين توسه ..بعد نمازم تو خيالم لبام ضريحت رو ميبوسه
هر روز
شیطان لعنتی
خط های ذهن مرا
اشغال می كند
هی با شماره های غلط ، زنگ می زند، آن وقت
من اشتباه می كنم و او
با اشتباه های دلم
حال می كند.
دیروز یك فرشته به من می گفت:
تو گوشی دل خود را
بد گذاشتی
آن وقت ها كه خدا به تو می زد زنگ
آخر چرا جواب ندادی
چرا بر نداشتی؟!
یادش به خیر
آن روزها
مكالمه با خورشید
دفترچه های ذهن كوچك من را
سرشار خاطره می كرد
امروز پاره است
آن سیم ها
كه دلم را
تا آسمان مخابره می كرد.
×××
با من تماس بگیر ، خدایا
حتی هزار بار
وقتی كه نیستم
لطفا پیام خودت را
روی پیام گیر دلم بگذار.
عرفان نظر آهاری
از صبح که بیدار می شوی همه کارها را انجام میدهی و همه چیز را آماده میکنی که بعد از ظهر موقع دیدار است خوشحال از اینکه بعد از یک ماه میخواهی به سراغش بروی ..موقع ناهار تلفن به صدا در می آید و تو نگران از اینکه چه اتفاقی میخواهد دوباره من و تو رو از هم جدا کند..با صدای گریه ی عزیزی روبرو میشوی که می گوید ..زودتر بیاید..
و تو لباسهایت را پوشیده ..نپوشیده ..چادری بر سر می اندازی و می خواهی که بروی ..
هستی ات می آید و با لحن کودکانه و زیبایش میگوید :َََمنم میام نجی ..
درمانده میشوی و میگویی :" هستی ام ..
بیشتر که فکر میکنی میبینی وقت نیست با او حرف بزنی ..
یکی منتظر توست ..(برای یک لحظه فراموش میکنی کجا میخواستی بروی ..
بدون هیچ حرفی مجبور میشوی که هستی را هم با خود ببری ..
*******
آنجا که میرسی از ناله و گریه عزیزت ..میفهمی چه شده می آیی با او همدردی کنی و دستش را بگیری که باز هم هستی حرفی میزند که تمام اضطراب وجودت را برای لحظه ای هر چند کوتاه از بین میبرد ..و باعث آرامش وجودت میشود ..ناخودآگاه بغلش میکنی و میبوسی اش ..
*******
مسجد شلوغتر از همیشه و تویی که میترسی به جماعت نرسی هستی ات دنبال تتسبیح کودکانه ..و تویی که میترسی جماعت را از دست بدهی هستی را میگذاری و میروی که نمازت را بخوانی ..
بعد از نماز بر میگردی که هستی را پیدا کنی و خبری از او نیست ..
خدایا چیکار کنم ..هستی..هستی ..
خانومی می اید و میگوید دخترت را گم کرده ای و تویی که اصلا نمی توانی حرف بزنی و بگویی دخترم نه ..هستیمو گم کردم ..
توی یکی از صف های جلو پیدایش میکنی و با تمام وجودت او را بغل میکنی ..
آرامش وجودش آرامت میکند ..
رو به آسمان میکنی و می گویی :" خدایا هیچ وقت هستی ام را از من مگیر ..
این روزا ایمیل و آف های زیادی مبنی بر اعتراض و اغتشاش و دعوت به آن برایم رسیده آمدم به دور از تعصب شخصی با تمام هم میهنانم حرف بزنم و بگویم بس است دیگر..خواهشنآ با تامل بخوانید..
طبق موازین اسلامی همه ی انسانها خلیفه ی خداوند در روی زمین هستند و این خلیفه دارای رسالت بزرگی است که اگر از آن غافل شود تمامی عمرش را با خسران سپری خواهد نمود پس من و تو نباید مانند آن گوسفندی باشیم که راهی را می پیماید ولی نمیداند که مقصدش سلاخ خانه است .
سخنم با تو برادرو خواهری است که بر روی تمام محرومان جهان آتش میگشایی..و در طلب ارضای خاطر ارباب خونخوار خویش هستی و فکر میکنی با دادن این خونها او را سیراب خواهی ساخت ولی غافل از این هستی که این کاخ نشینان جبار و جلاد هر چه بیشتر خون میخورند خونخوارتر میگردند ..اگر ما بدون دقت نظر و تفحص به اجرای احکام مکتب خود بپردازیم تفاوت ما با آن اسب عصاری چیست ؟
اگر ما اراده داریم و خود را اشرف مخلوقات میخوانیم چرا مانند چرخ دنده ای هستیم که مشتی موهومات غیر اخلاقی ما را بگردش وامیدارد و هر چه در این سراشیبی بیشتر غرق میشویم سقوطمان نزدیکتر می شود ؟
بالاخره امروز فرا رسیده تا دست از تعصب بکشیم چشمها را باز کنیم و دریابیم که از کجا آمده ایم برای چه آمده ایم و به کجا خواهیم رفت؟
آیا ما با این شخصیت ..خصوصیت ..هدف و حکمت را بیماران روانی (کاخ نشینان)باید به اعمالی وادارند که دنیا و آخرت خود را بیازماییم؟مگر آنها که هستند ..آیا باید فرمانشان را برتر از فرمان خدا بدانیم ؟
آیا توی آمریکایی..توی آفریقایی..توی آسیایی ..توی اروپایی..توی استرالیایی..آنقدر اراده نداری که زیر فشار مکتبهای تکمیلی کاخ نشینان ،خم شده و حقانیت وجود خود را از دست داده ای ..آیا فراموش کرده ای که آنها نمی توانند مسئولیت تو را در فردای قیامت و یا حتی در دنیای امروز قبول کنند؟
بیاییم به مکتبهایی رو بیاوریم که برای ملتها ..برای انسان ..برای ابدیت اند ..و هرگز عامل استعمار و قتل و خشونت نیستند ..اگر شکاف بین مکتبها پرشود انسانها لااقل به تمدنی دست خواهند یافت که وقتی زندگی زنبورها ..موریانه ها ..مورچه ها را بررسی میکنند دچار بهت و حیرت نشوند که آنها چقدر منظم تر از انسانها هستند .چرا که انسانها علاوه بر سرشتهای شایسته ای که دارند برنامه زندگی آنها آسمانی است ولی حشرات روی غرائض طبیعی زندگی میکنند ..آیا باعث خفت موجودی نیست که بر کرات آسمانی دست یافته باشد اما هدفی متعالی را دنبال نکند ؟
آیا باعث شرمساری انسانیت نیست که حیوانات وحشی را رام کند ولی خودش در توحش به سر ببرد ؟
تو را به خدا درست تصمیم بگیر و جمعه آخر رمضان را مثل سالهای پیش آرام برگزار کن..
پ ن ۱: باز هم میگویم عضو هیچ مجمع ..گروه ذی نفوذ ..و هیچ تشکلی نیستم ..و نمیخواهم باشم
پ ن ۲: دوستان لطف کنید با اسم خودتون کامنت بذارین و از نام دیگران سو استفاده نکنید..
پ ن ۳: بنا بود که دیگه سیاسی ننویسم اما بازم دلم هوای سیاست کرد..
پ ن ۴:کامنت های این پست تایید نخواهد شد
پ ن ۵: در جواب یک کامنت باید بگویم آقا یا خانوم ...یه کم فکر کنی میفهمی منظورم چی بوده من اگه معنی حرفای خودمو نفهمم اینجا نمی نویسم در هر صورت صمیمانه از حضورتون تشکر میکنم کاش آدرسی از خودتون میذاشتید

مرا قراری نیست ماه رمضان دارد میاید ..
تو که خودت خوب میدانی ..دلم آرام است و اشکهایم راهی بسوی توست ..در این هیاهو دلم چون دل دیوانگان کوی زمان است ..دستانم خالیست .. و نگاهشان به سخاوت دستان توست .. دستم را بگیر ..چشمانم دیگر سو ندارد ..راه آسمان را نمبینم ..چشمانم از برق دنیا مدهوشست ..باز هم دلتنگم ..مثل همیشه دلم فقط و فقط برای خودت تنگه ..جز تو پناهی ندارم ..تنهام نذار .......
مثل همیشه میگم " خدایا اگر این رمضان آخرین رمضانیست که نسیم مهربانیت بر من می وزد مرا به شوق خودت ببر دگر قراری نیست "
وای که چه صفایی داره دوباره و دوباره پخش دعای ربنا با صدای استاد شجریان ..دعای سحر ..افطاری واسه ایتام ..شبای قدر ..دعای سحر ..ختم قرآن جمعی ..هزاران هرزار خیر و برکت و خاطرات خوب از همه ی ماه رمضون هایی که اومدن و رفتن ..
ماه رمضان خوش آمدی ..
پ ن : التماس دعای فرج و شهادت ..
پ ن ٬: با تشکر از دوست خوبم مجاهد که گفتن نباید گفت رمضان ..باید گفت ماه رمضان ..و من تصحیح کردم

میگن آدما موقع آرزو کردن چشماشون رو میبندن و دلشون رو روانه آسمون میکنن آخه اینجوری با چشمای بسته هواست جمع تره و خوب میدونی چی میخوای
اما اینجا که میرسی و نگاهت به گنبد طلا میفته چشمات هرگز بسته نمیشن تا یه موقع آرزو به دل نمونن و یه دل سیر تماشا کنن ..تماشا کنن حتی میون اشکهایی که بی اختیار جاری میشه ..
.پاره پاره قلبم بخدا دلم از این صحن و سرا..رسانده پیغام مرا تا مدینه و کرببلا..
شنیدم که صاحب این خونه مهمونوازه ..شنیدم که صاحب این خونه مراد مریدهایی میشه که شرط سنی ندارن ..عشق آقا که کوچیک و بزرگ نمیشناسه .. شنیدم که مریدهای آقا اونقدر زیادن که یواش یواش دل اینجا برای اومدنشون تنگ میشه ..شنیدم که یکی میگفت کاش میشد اینجا رو بزرگترش کرد ..و اون یکی که گفت این خونه مث دل آقا اونقدر بزرگ هست که کسی پشت درش نمونه ..گوش کن (صدای دلنشین ساعت حرم ) وقت داره میگذره آقا منتظره .
جاهای زیادی رفتم و سفر کردم ..اما هیچ جایی توی دنیا پیدا نکردم مثل اینجا ..تمام ذهن آدم مشغول این میشه که توی همچین مساحتی و دایره ای که آدما خط پرگار میشن و دور اون پنجره ی فولادی میچرخن و میگردن ..چقدر دل یکجا و همزمان جمعه ..چقدر انرژی ..چقدر حضور ..آقا خیلی دوست دارم بدونم
بدونم که میون این همه آدم و این همه دل که میون رواقها و صحن و نقشها سرگردون نگات میشن چه جوری همه رو از نظر میگذرونی و چه جوری عرض همه رو می شنوی راستی اینجا روزی چند نفر میگن یا امام رضا .
.ببین سفره ی ضامن آهو چقدر حرمت و برکت داره که اهل دلها که شاید ما باشیم که هیچ.. همه ی دلدارها و صاحب دلا یه گوشه چشمی به این خونه دارن میون این نقشینه ها چشمت که به اسم محمد و علی و فاطمه و اهلبیتشون روشن شد تازه اسم سقاخونه رو که میاری یاد سقای کربلا رو زنده میکنی از حرمت و قداست اسامی تک تک این ستاره های آسمون که گذشتی ..
میرسی به زمزمه ی دعای ندبه و عرض ادب به سالار زمان میگی سلام آقا اینجا جمع بزرگونه آقا تو رو خدا میون لذت و سعادت همنشینی با جدتون و حضور کنار اینهمه بزرگ و بزرگی ..یه فکری هم به حال کوچیکی و حقیری ما بکنین ..
سلام علی سید المرتضی علی ابن موسی الرضا المرتضی ..
××××
پ ن1:یک ماه میشه که از سفر مشهدمون میگذره اما دلم خیلی تنگه ..بیشتر از همیشه ..نمی دونم چرا ..
پ ن 2: میخواستم این پست رو اختصاص بدم به لهجه ی جنوبی و زیبایمان .. اما اینجا دلمه که مینویسه و تصمیم میگیره ..
پ ن ۳: از همه کاربران گرامی خواهشمندم وقتی کامنتی سیاسی را ثبت می کنید آدرسی از خودتون بذارید تا بتونم جوابتون رو بدم کامنت های سیاسی و خصوصیی که میذارید همه جوابیه دارن که اگه من آدرسی از شما نداشته باشم نمی تونم به همه ی اونا یک پست جوابیه اختصاص بدم ..
پ ن ۴:در وبلاگ گروهیمان منتظرتان هستیم جهاد مجازی
چند ماهی بیش نمی گذرد از سفر زیبا و دوست داشتنیمان به تهران و یزد ..کاشان .. قم ..هر چند سفری کاری بود و فشرده و کوتاه .. اما حسابی خوش گذشت ..مخصوصآ اینکه با کسایی آشنا شدم که واقعآ برام عزیز و دوست داشتنی ان ..آخر ترم همه رو دیدم جز یکی ..امتحان آخری که تموم شد وقتی از تالار افضلی اومدم بیرون آرزو کردم که ببینمش چون می دونستم معلوم نیست ترم دیگه باشه یا نه ؟؟ نزدیکای سر در دانشگاه که رسیدم دیدم با همون تبسم همیشگیش وارد دانشگاه شد ..دلم لرزید .از خوشحالی فریادی کشیدم که همه نگاها به سمت من چرخید ..
پ ن 1: خیلیا رو اینجوری دوست دارم بدون آنکه خودشان بدانند و به نظرم این دوست داشتنها پایدار میماند برای همیشه چون از سر منطق و عقل است و پاک .....
پ ن ۲: دلم واسه خیلیا همینجوری تنگه براشون آرزوی سلامتی می کنم و آرزو میکنم دوباره و دوباره ببینمشون..
پن ۳:بابا و مامان میگن عیب تو اینه که همیشه دوستات چند سال بزرگتر از خودتن ..و اینه که روحیتو رو هر از چند گاهی بخاطر رفتنشون از دست میدی..
دفترش رو که پرت کرد توی حیات رفت به اتاقش و در رو قفل کرد پدر یه مقدار که جلو رفت ایستاد ..اینبار سعی کرد مسافت بیشتری رو بره ..محسن خودش رو پشت پرده قایم کرده بود یاد صبح افتاد وقتی که خانوم معلم مجبورش کرد از روی سرمشق یک صفحه کامل بنویسه اون موقع هم چشماش تار شده بود ..
بابایی خم شد و دفتر رو برداشت محسن دستی به چشماش کشید تا بابایی رو واضح تر ببینه ..
بابایی شروع کرد به ورق زدن دفتر صفحه آخر چروکیده و خط خطی بود ..بابایی سعی کرد از بین خط خطیهای دفتر کلماتی رو که باقی مانده بود بخونه ...
«در بدن»...
بابایی دقیق تر شد ..«سالم»...
زیر لب زمزمه کرد : در بدن سالم است ...؟سالم در بدن است...؟ یک کلمه دیگه ...یک کلمه ..
محسن مطمئن نبود که همه ی جمله ها رو خط زده باشه ..پرده رو گاز گرفته بود و تو دلش میگفت: خدا جون غلط کردم ببخشید..یه کاری کن بابایی نبینه..
بابایی عینکش رو در آورد و به چشماش زد دوباره سرفه هاش شروع شد ..دفتر شدیدآ تو دستش می لرزید ..سعی کرد نفسش رو تو سینه حبس کنه ..سرش رو نزدیک دفتر برد ..و از میان خط خطیها دید کلمه رو که نباید میدید ..
«عقل»...
پ ن ۱: این پست از نوشته های هم دانشگاهی گرام آقای حامد .ب می باشد
پ ن ۲:تبریک میگم رو پاسدار و جانباز رو به همه ی دلیر مردان پاسدار و جانباز و از صمیم دل براشون بهترینا رو آرزو میکنم
خبرنامه دانشجویان ایران: اقامه نماز جماعت از سوی زنان و مردان حامی میر حسین موسوی در کنار یکدیگر در نماز جمعه این هفته تهران بار دیگر در اذهان ایرانیان خاطره حضور منافقین در نمازهای جمعه سال های ابتدای انقلاب را با این شکل و شمایل تداعی کرد.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران» در حالیکه نماز جمعه این هفته تهران به امامت حجه الاسلام والمسلمین اکبر هاشمی رفسنجانی از یکشنبه هفته گذشته نقل محافل خبری بیگانه شده بود، این بار خالق صحنه های جالب و تداعی کننده خاطرات سال های حضور مختلط نیروهای منافقین در صحن نماز جمعه و پیگیری عملیات میدانی در ایجاد تقابل با نظام بود.




گفتنی است حجه الاسلام والمسلمین اکبر هاشمی رفسنجانی در خطبه های این هفته نماز جمعه تهران ادامه حیات سیاسی خود را بر پشتیبانی از میرحسین موسوی و حمایت از بی بند و باری های سیاسی حامیان او ترجیح داد.
پ ن ۲:چند روزی است که فیلم مستندی با عنوان "رویای مخملین" تولید و پخش شده است. فیلم جالبی که به بررسی و تحلیل چگونگی براندازی نرم در کشورهای گوناگون و ارائه اسناد و مدارکی تصویری در رابطه با حوادث اخیر بعداز انتخابات دهم ریاست جمهوری و همسو بودن طراحان و مجریان اغتشاشات در راستای براندازی نرم میپردازد.

